استاد گرامی بفرمایید چرا سوگواری بر مرگ عزیزان و نزدیکان در دین زرتشت پسندیده نیست؟

پرسش: 

استاد گرامی بفرمایید چرا سوگواری بر مرگ عزیزان و نزدیکان در دین زرتشت پسندیده نیست؟

پاسخ: 

در فرهنگ باستانی ایرانی «مرگ» پایان زندگی نیست بلکه آغاز زندگی مینوی برای روان مَرتو (انسان) است.  به همین روی در پایان زندگی مادی برای هرکس، از واژه «درگذشت» بهره می گیرند، که با مرگ و نیستی تفاوت دارد. درگذشتن به باورما به چِمار(معنی) گذر از یک جایگاه به جایی دیگراست، که در پایان زندگی مادی به باور همگان، جایگاهی نیکوتر، شادتر وآرام تر خواهد بود. نابودی و مردن (مرگ) مَرتو تنها برای تن وجسم مادی است که جان از آن جدا شده و اندک اندک به مواد دیگر تبدیل خواهد شد. در بینش زرتشت «نیستی در هستی» روی نمی دهد بلکه فرآیند دگرگون شدن پیوسته در زاستار (طبیعت) پابرجاست. به ویژه در مورد مَرتو که در باور سنتی روانش جاودانه خواهد شد. بنابراین در گذشت مَرتو به چمار گذر او از دنیایی «مادی» به سرایی دیگر و این کوچ «مینوی» نه تنها نیازی به شیون و سوگواری ندارد بلکه به پاس نزدیک شدن «روان و فروهر» درگذشته به جایگاه فروغمند اهورایی، این رویداد پایانی از ارج و گرینی (اهمییت) ارزشمندی برخوردار است. به همین انگیزه و درچنین بینشی، سوگواری و غمگساری اندیشه و کرداری ناشایست است. نیاکان ما تن و جسم درگذشتگان را با آهنگی آرامش بخش از محل زندگی خویش دور می کردند، سپس آن را به یکی از پاک کننده ها(خاک، آب، هوا، آتش) می سپردند تا آسیبی به زندگی دیگران واردنشود. آموزه های زرتشت به زندگی انسان در این جهان اشاره بیشتری دارد تا زندگی وسرگذشت او پس از مرگ، با این نگرش جسد درگذشتگان را «نسا» (پلیدی) دانسته که نیاز است به پاکی گراید. به همین انگیزه درفرهنگ ایران باستان بر مزار درگذشتگان، بنای یادبود باشکوهی نیز بنا نمی کردند تا مرده پرستی را رواج دهند. «مرگ، فنا و نیستی» در فلسفه زرتشت جایگاهی ندارد. اینکه گویند فنا هست غلط می گویند \ تا خدا هست در این معرکه، ماهم هستیم.